يحيى دولت آبادى

410

حيات يحيى ( فارسى )

خلاصه كارهاى من سروصورتى گرفته مصمم ميشوم خيال مسافرت خود را عملى نمايم و در اين باب با يحيى خان قراگوزلو وزير معارف صحبت ميدارم يحيى خان دوست من است و آرزو دارد اسباب آسايش مرا تا آنجا كه بتواند فراهم آورد ولى البته ملاحظاتى هم دارد كه نميتواند آنها را از دست بدهد يحيى خان بتيمور تاش وزير دربار پهلوى بستگى دارد و ملاحظه‌اش تنها از اوست از اين روى بطور خصوصى از نگارنده تقاضا مىكند با وزير دربار تجديد الفتى بنمايم نگارنده نيز اين نظر را صواب دانسته از وزير دربار ملاقات ميكنم و از او تقاضا ميكنم همراهى كند بتوانم به مقصود خود برسم اتفاقا موقعى است كه فيروز ميرزا نصرة الدوله فرمانفرمائيان وزير ماليه رفيق و تلقين‌كننده به او مغضوب شاه و منكوب شده وزير دربار هم تكانى خورده از خود نگران است و ميخواهد دل اشخاص را بدست آورده باشد اين است كه به من وعدهء موافقت داده وزارت معارف با موافقت او چهار ماه به من اجازهء مسافرت با استفاده از حقوق ميدهد . بموجب قانون استخدام نيز اين حق را دارم وزير معارف احتمال ميدهد من به زودى بايران برنگردم خاصه كه خانواده‌ام نيز همه در اروپا هستند اما به روى خود نياورده به ظاهر تصور مىكند سفر من بيش از چهار ماه طول نكشد و پىدرپى سفارش مىكند كه سعى كنيد سر چهار ماه در تهران بوده باشيد . اينجا دو محذور ديگر در كار است كه ممكن است عائق مسافرت من بوده باشد اول تحصيل تذكره است كه اكنون در دست نظميه مىباشد و رئيس نظميه همان محمد خان درگاهى است كه در فصل پيش نام وى اشاره شده با من مخالفت شديد دارد و مشكل است بىاجازه شاه به من تذكره بدهد اين محذور را با يك حكمت عملى و طرح آشتى ريختن با او بر طرف كرده تذكره خود را دريافت ميكنم . محذور دوم اين است كه اگر از شاه مرخصى نگرفته بروم بدنماست و دور از ادب و اگر بخواهم بروم مرخصى بگيرم چون ميداند اگر رفتم ديگر به زودى برنميگردم ممكن است اجازه ندهد و ديگر بطور قطع رسيدن به اين مقصود ممكن نخواهد بود چند روزى در اين انديشه هستم اتفاقا شاه سفرى بآذربايجان مينمايد و من وقت را مغتنم